امروز سه شنبه، ۲۶ شهریور ۱۳۹۸

شرکت پیشگامان توسعه پرواز

  • آموزش خلبانی شخصی
  • پروازهای تفریحی
  • خدمات هوانوردی

عیسی خان طیار – تاریخ هوانوردی در ایران...

file0135

هواپیمایی نظامی ایران تا پایان سال ۱۳۰۳ سه فروند یونکرس اف۱۳ و چهار فروند دوهاویلند روسی با خلبانان و مکانیسین های روسی و آلمانی در اختیار داشت بین سالهای ۱۳۰۲ تا ۱۳۰۴ پنج فروند دوهاویلند ۹ تایگرموث و هفت فروند هواپیما (دو فروند مشقی اسپاد، سه فروند مشقی پوتز و دو فروند جنگنده برگه) از فرانسه خریداری کرد
هر یک از کشورهای فروشنده سعی در تحویل سریعتر هواپیماها داشت، در این میان سه نفر از خلبانان ایرانی تازه فارغ التخصیل شده داوطلب انتقال طیاره های روسی به ایران شدند
نایب اول امین زاده، نایب اول قهرمانی و دانشجوی خلبانی اشتوداخ…

روز ۶ بهمن ۱۳۰۴ سه فروند از دوهاویلند ها از بادکوبه به آسمان برخاستند در حالیکه یکی از آنها پس از شروع پرواز دچار سانحه شد اما به خلبانش آسیبی نرسید

دومین فروند هم پس از ورود به ایران دچار مشکل شد و در نهایت این دوهاویلند ۹ عیسی خان اشتوداخ، ملقب به عیسی خان طیار بود که توانست اولین هواپیمایی باشد که بوسیله یک خلبان ایرانی به ایران عزیمت می کند

اگر چه عیسی خان مدتها در قزوین منتظر ماند تا برف زمستانی تمام شود و نتوانست اولین خلبان ایرانی باشد که در اولین فرودگاه ایرانی فرود می آید اما او اولین خلبانی بود که وارد آسمان پاک این سرزمین شد

ادامه این نوشتار شرح این پرواز رویایی از زبان خلبان آن، سرلشکر عیسی اشتوداخ فرمانده سابق تیپ تعلیمات هوایی خواهد بود به نقل از ویژه نامه پیشگامان پرواز در ایران با اندکی تصرف و تخلیص…

file0135پس از طی دوره خلبانی با سه فروند هواپیمای دوهاویلند۹آ خریداری شده بوسیله ارتش ایران از بادکوبه به ایران پرواز کردیم که یکی از هواپیماها به خلبانی علی اکبر امین زاده هنگام برخاستن از فرودگاه بادکوبه دچار سانحه شد و قطعات آن در صندوق و بوسیله کشتی از طریق بندر انزلی به ایران حمل گردید و البته خلبانش هم با کشتی به ایران آمد.

اما اینکه چرا برای عزیمت به ایران از مسکو به پرواز در نیامدیم و از بادکوبه پرواز کردیم؟
زیرا بهمن ماه بود و مسکو پوشیده از برف و ما اغلب پروازهای آموزشی خود را در مسکو با اسکی انجام می دادیم، در حالیکه  در آن موقع از سال در فرودگاه بادکوبه و قلعه مرغی برفی نبود که با اسکی فرود آئیم.
بنابراین به ناچار هواپیماها را در صندوقها بوسیله قطار تا بادکوبه حمل و در بادکوبه قطعات آنها را سوار کردیم و از آنجا حدود  نیمه بهمن به مقصد تهران به پرواز درآمدیم.

قبل از حرکت از بادکوبه چندین پرواز بر روی شهر انجام دادیم، حتی در آخرین روز قبل از عزیمت من کنسول ایران و اعضای  خانواده اش را که در فرودگاه بادکوبه بودند به روی شهر پرواز دادم.

همانطور که گفتم هنگام برخاستن هواپیمای امین زاده سانحه دید. بنابراین من و شرف الدین قهرمانی به قصد تهران فرودگاه  بادکوبه را ترک کردیم.
در اینجا موضوعی را باید بگویم که در آغاز شدیداً مرا نارحت و عصبانی کرده بود ولی بعداً فهمیدم که شانس با من بوده. قضیه از این قرار بود که موقع حرکت از بادکوبه هرچه اضافه بار بود تحمیل هواپیمای من شد.

با اینکه دو نفر مکانیسین روسی در کابین دوم هواپیمایم بودند (با اینکه کابین برای یک نفر ساخته شده بود) چند چمدان سنگین هم بار هواپیمای من شد، هر چه اعتراض کردم حرف من دانشجو به گوش کسی فرو نرفت. (!)

به این ترتیب هواپیمای نایب اول شرف الدین قهرمانی در قیاس با هواپیمای “من دانشجو” بسیار سبکتر بود.
پس از بلند شدن از بادکوبه و طی مقداری از مسیر، که البته بدون اطلاع از وضع هوا بود زیرا در آن هنگام موضوع هواشناسی و اطلاع خلبان از شرایط جوی مسیر پرواز در بین نبود، از فراز منجیل دچار هوای طوفانی شدیدی شدیم به طوری که هر لحظه از زندگی قطع امید می کردیم.
سرانجام پس از ۵:۳۰ ساعت پرواز در نزدیکیهای قزوین سوخت هواپیماهایمان در حال تمام شدن بود و ناچاراً زمین نسبتاً صافی در غرب قزوین و محلی به نام مهدی آباد انتخاب کردیم که نیمه برفی و نیمه گلی بود.
در هنگام فرود بر روی این زمین چرخ هواپیمای شرف الدین میرزا قهرمانی در گل افتاد و روی دماغ رفت، ملخش شکست و هواپیما مقداری آسیب دید.
ولی هواپیمای من با اینکه از لحاظ فرو رفتن چرخها در گل دچار شرایطی نظیر شرایط هواپیمای قهرمانی شد معهذا به دلیل سنگین تر بودن عقبه هواپیما که از برکت دو مسافر و بار سنگین بود متوقف شد ولی روی دماغ نرفت و آسیب ندید…

file0062 - copy 2پس از فرود ما در نزدیک قزوین برف سنگینی شروع به باریدن کرد و ما هر روز به امید فردا بودیم که زمین اجازه پرواز بدهدولی ۲۵ روز تمام در آنجا ماندگار شدیم و در این ۲۵ روز مرتباً از سرهنگ رضاقلی خان قوانلو (رئیس رکن سوم ستاد ارتش) تلگراف می رسید که چرا حرکت نمی کنید
نایب دوم عیسی اشتوداخ در یکی از تلگرافهایش قوانلو خبر داده بود که نخجوان که از پاریس پرواز کرده حالا به بغداد رسیده و به ما توصیه کرده بود که  سعی  کنیم هنگام عبور هواپیمای نخجوان از قزوین ما هم بلند شویم و سه تایی به تهران برسیم ولی ما که از لحاظ زمین پرواز در  شرایط  مناسبی نبودیم نمی توانستیم پرواز کنیم.
البته تا آن موقع قطعات یدکی از تهران رسیده و هواپیمای قهرمانی هم آماده پرواز شده بود. لیکن هر حیله ای بکار بردیم زمین  اجازه  پرواز نداد.
یک روز بیست شتر آوردیم و واداشتیم تا در طول زمین روی برفها راه بروند تا بلکه برفها کوبیده شود و هواپیما ها بتوانند بلند شوند  ولی نتیجه نداد.
هر روز عصر آب رادیاتورها را خالی می کردیم تا در طول شب یخ نزند. موتور هواپیماها با آب خنک می شد و در آن زمان ضد یخ هم نداشتیم و صبح زود که پا میشدیم مقداری برف را درون ظرفی با استفاده از بنزین گرم می کردیم و داخل رادیاتور می ریختیم ولی معمولاً قبل از اینکه به رادیاتور برسد یخ می زد.

بهر حال روزی قهرمانی موفق شد رادیاتور هواپیمایش را پر کرده و موتورش را روشن کند.
قهرمانی با عجله به من گفت: من از فرصت استفاده کرده، سعی می کنم بلند شوم و شما هم بعد از من پرواز کن ولی متاسفانه پس از کمی تاکسی بار دیگر چرخهای هواپیمایش در برف گیر کرد و بدتر از دفعه نشستن آسیب دید بطوریکه ناچار شدند هواپیما را بار کامیون کرده و از روی زمین به تهران حمل کنند.
اما من یکهفته دیگر صبر کردم تا قدری شریط زمین مساعدتر شود.
سرلشکر بازنشسته عیسی اشتوداخبالاخره کاسه صبر سرهنگ رضاقلی خان قوانلو لبریز شد و باتفاق رضا میزانی مسئول دفتر هواپیمایی رکن سوم ستاد ارتش به قزوین آمد تا وضع را از نزدیک ببیند.
سرانجام روز ۷ اسفند ۱۳۰۴ به یاری عده ای کارگر باندی به طول ۲۰۰ متر و عرض ۱۰ متر برف منطقه را پاک کردیم معهذا زمین زیر برف طوری بود که چرخهای هواپیما فرو می رقت.
چاره را در این دیدیم که شب را منتظر بمانم تا زمین یخ بزند و صبح فردا به مقصد تهران پرواز کنم. حوشبختانه انتظار نتیجه داد و صبح روز ۸ اسفند موفق شدم پرواز کنم و بعد از دو ساعت پرواز در قلعه مرغی فرود آیم.
به این ترتیب هر چند ما حدود ۲۲ روز جلوتر از نخجوان وارد آسمان ایران شدیم و از این لحاظ اولین خلبانان ایرانی محسوب می شدیم که در آسمان میهن خود هدایت هواپیما را بعهده داشتیم لیکن بعلت گرفتاری در برف قزوین من دومین خلبان از لحاظ رسیدن به تهران به شمار می آیم.

eesaaدر تمام طول راه مشغول فکر کردن به نقل قولی بودم که از امیر شنیدم…
وقتی عیسی خان فوت می کنه، همسرشون با تنها همدم سالهای آخر عیسی خان تماس می گیرند که:
عیسی خان مرد!
شنیدم وقتی که جنازه عیسی خان رو تشیع می کردند به جز همسرشون فقط یک نفر دیگه زیر تابوتش رو گرفته بوده تا این مرد بزرگ رو به سرای ابدی بدرقه کنند

سعی می کردم فراموش کنم اون چه رو که پیش بینی می کردم… وارد بهشت زهرا شدیم؛
قطعات رو می شمردم …آهان؛ همینجاست..

از ماشین پیاده شدیم، سنگهای رنگ و وارنگ که هر کدوم روی مقبره کسی قرار گرفته بودن تا به ما بفهمونند که چه کسی روزگاری در این دنیا بوده!

برگشتم رو به امیر گفتم: نکنه… و حرفم رو خوردم؛
جواب داد: نه بابا، مگه می شه…

ظرف آب رو برداشتیم، ردیف….ایناهاش، همین ردیف!
رفتیم جلو، شماره ها که زیاد می شد نفس کشیدن من هم مشکل می شد، منتظر بودم که ببینم اشتباه شده
هفت، هشت…یه لحظه سرم رو بلند کردم، انگار آسمون رو سرم خراب شد
دوباره شمردم، چشمام سیاهی می رفت…برگشتم رو به امیر:
دیدی گفتم، نگفته بودم؟!
دلم می خواست بشینم همونجا زار زار گریه کنم…
امیر هم بهت زده تر از من می گفت نه بابا…ولی باز هم می شمرد!

منظره روبروی من کابوسی بود…قبرهای زیبای رنگارنگ و تمیز…سنگهای درجه یک!
باز هم شمردم،
پیش بینی من درست بود…
در میان این همه شهر، اینجا، زیر این سنگ رنگ و رو رفته خاک گرفته آرامگاه ابدی اولین خلبان ایرانی است که در آسمان این کشور پرواز کرد.
تیمسار سرلشکر خلبان عیسی اشتوداخ فرمانده سابق تیپ تعلیمات هوایی، فرمانده سابق نیروی هوایی و اولین کسی که روی آسمان ایران پرواز کرد!
وقتی آب رو ریختیم به اندازه تمام غبار تهران خاک بود که شسته شد…
نمی دونستم افتخار بکنم که دارم روی سنگ مزار عیسی خان دست می کشم یا خجالت بکشم از اینکه دارم این وضعیت رو می بینم یا گریه کنم به این همه مظلومیت عیسی خان!
بی اختیار گفتم، عیسی خان…فکر می کردی یه روز اینقدر غریب و تنها باشی؟
و امیر که بلافاصله گفت “دیگه تنهات نمی ذاریم!”

غروب دل انگیزی بود، من و امیر و عیسی بارون اشتوداخ؛ زیر بال هواپیماهایی که هر لحظه از روی سرمون عبور می کردند…
وقتی بلند شدم عکس بندازم، تازه فهمیدم عیسی خان هنوز هم رو با آسمانه
یاد اسم یکی از فیلمهای مورد علاقم افتادم

محل آرامگاه: بهشت زهرای تهران، قطعه ۱۰۳، ردیف ۱۰۳، شماره ۱۵